...... دل نوشته های صدرا ....
وقتی در دریای احساساتت غرق میشوم دست و پا را انقدر بحرکت در میاورم
گوئی احساست کور هست با عصا نیز به حرکت در نمیاید و من در عمق بی احساسی غرق و در خویشتن خویش گم میشوم
.... دست نوشته های صدرا ...
وقتی با خنده های مرموز تو میخندم بی خود از خویشم وقتی خنده هایت بوی حماقت میدهد خود را در عمق وجـــودت تهی می یابم و حس میکنم با خود و بی خود میخندم
..... داغ دل .........
رنج بسیار برده ایم
داغ دل بسیار است
باز میگردد من نمی دانم خنده
بر لبان خشکیده بنده
چرا یارب لبان من دگر هرگز نمی خنده
نمی دانم
نمی دانم
خداوندا تو میدانی نمیگوئی
...... روزگار سیاهم .......

...... حرمت عشق ......

.... روز مادر .....

.... در تنگنا باش اما صادق .....
دریا دل باش
اندم که قلب تو
خسته و خراب و شکسته
باز ایستاد
دیگر هرگز نخواهی توانست طلوع کنی
افسوس
صدای قلب تو
در جامه ناجوانمردی
در بی صداقتی خاموش میشود
با توام ای تشنه غرور تهی
ای طبل تو خالی از صداقت
زندگی کن
در تنگنای باش
اما صادق باش
انکه تهی از صداقت است
خائن بر خویشتن خویش است
در لحظه های واپسین اواز زمان
نسیم صداقت را صادقانه احساس کن
حیف از ان عمر که اشفته ی نیرنگ است .
ّّّّ نگاهم کن ّّّّّ
نگاهـــــــــم کن نگاهت دوست دارم
بجز جــــــــــــور جـــفا از تو چه دیدم
وفـــــــــایم کن وفــایت دوست دارم
بکویت آشیــــــان جــویم شب و روز
صدایم کن صــــــــدایت دوست دارم
عــــــــــزیزم خـاک پایت جان من بود
من آن خـــاکم که پایت دوست دارم
دلم با دیـدن رویت صفای دیگری یابد
نوازش کن صفــــــــایت دوست دارم
غـــــــــــروب عمر صدرا گر نخواهی
بدم ای آفتاب طلوعیت دوست دارم
ّّّّ منتظرم برگردی ّّّّّّ
اشک چشمانم یخ بسته
دیده بغض الودم برهوتی خشکیده
منتظر مانده به ره دیدگانم برگردی
قلب من می لرزد
چشمایم در راه هست
تاب هجرانم نیست
نفسم گمشده در بغض گلو
روزگارم به تاریکی شب میگذرد
منتظر می مانم برگردی
..... کوچه مهتاب ......ش
من از آن کوچه مهتاب نگذشتم
نه که شعری نسرودم
نه که معشوق نبودم
نه که دلداده نبودم
نه که سرگشته نبودم
منکه مجنونش بودم
منکه حیرانش بودم
منکه مجنونش بودم
منکه پیمان نگسستم او گسست
منکه پابند وفایم او نبود
او وفادار نشد
او وفادار نماند
او جفا کرد و رفت
و کنون میدانم
عشق مهتاب هوسی بیش نبود
کام دل برد و برفت
رفت سراغ هوس تازه و نو
و من از کوچه مهتاب نگذشتم
چون دیگر بوی تعفن میداد
بوی مرداب هوس
بوی سیبی گندیده
من از ان کوچه رمیدم
من از ان کوی دویدم
← صفحه بعد
نظرات ()