ستاره های عاشق

پروردگارا ! مگذار که صولت خشم حصار برد باری مرا در هم بشکند و حمله حسد مناعت فطرت مرا به خفت و مذلت فرو کشاند

ّّّّ نگاهم کن ّّّّّ

جفــــــایم کن جفـــایت دوست دارم

نگاهـــــــــم کن نگاهت دوست دارم

بجز جــــــــــــور جـــفا از تو چه دیدم

وفـــــــــایم کن وفــایت دوست دارم

بکویت آشیــــــان جــویم شب و روز

صدایم کن صــــــــدایت دوست دارم

عــــــــــزیزم خـاک پایت جان من بود

من آن خـــاکم که پایت دوست دارم

دلم با دیـدن رویت صفای دیگری یابد

نوازش کن صفــــــــایت دوست دارم

غـــــــــــروب عمر صدرا گر نخواهی

بدم  ای آفتاب طلوعیت دوست دارم

+   دکتر بابک صدر ; ٥:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٢٢

ّّّّ منتظرم برگردی ّّّّّّ

تن من می لرزد تب کردم

 اشک چشمانم یخ بسته

دیده بغض الودم برهوتی خشکیده

منتظر مانده به ره دیدگانم برگردی

قلب من می لرزد

چشمایم در راه هست

تاب هجرانم نیست

نفسم گمشده در بغض گلو

روزگارم به تاریکی شب میگذرد

منتظر می مانم برگردی

+   دکتر بابک صدر ; ٥:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱٥

..... کوچه مهتاب ......ش

من از آن کوچه مهتاب نگذشتم
نه که شعری نسرودم
نه که معشوق نبودم
نه که دلداده نبودم
نه که سرگشته نبودم
منکه مجنونش بودم
منکه حیرانش بودم
منکه مجنونش بودم
منکه پیمان نگسستم او گسست
منکه پابند وفایم او نبود
او وفادار نشد
او وفادار نماند
او جفا کرد و رفت
و کنون میدانم
عشق مهتاب هوسی بیش نبود
کام دل برد و برفت
رفت سراغ هوس تازه و نو
 و من از کوچه مهتاب نگذشتم
چون دیگر بوی تعفن میداد
بوی مرداب هوس
بوی سیبی گندیده
من از ان کوچه رمیدم
من از ان کوی دویدم

+   دکتر بابک صدر ; ٥:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۱

..... درد دل با خدا .....

دارم امشـــب با خــــــــدا درد دلی

خـــون دل داد مـــرا دلبر سنگدلی

خــــــــاطری آزرده دارم ای خــــدا

آتشــــــی بر جان من زد یار بیدلی

رنج و بیمـــــاری نشاند بر جان من

آمدم بهر شکایت تا نماند مشکلی

+   دکتر بابک صدر ; ۸:٢٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٩

.... چه میدانی !!!!!!!!!!؟ ......

چه  میدانی  ؟

دل بشکسته از درد از چه می نالد ؟

هزاران بار بشکن

خیره در چشمت لبخند خواهم زد

تا بیفتد لرزه بر اندام پر کین ات

یقین با خویشتن اندیشه خواهی کرد 

به افکن شور در جان پر از کینم 

شود لبخند من نیشی به جانت

بسوزاند شبی اهسته اهسته این و آنت

ورم گردد درونت اینهمه کین

دچار آئی به درد لا اعلاجی

چه میدانی ؟

که عصمت را دریدی

در ان دم که ز بام دل پریدی

حیا کن شرم کن  دنیا دو روز است

 

+   دکتر بابک صدر ; ۱٠:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٦

....... آه مهتاب ....

اه مهتاب غصه  بر قلبم نشست

 اه دنیا مردانگی در هم شکست

قلب من عمریست خسته است

اه قلبم شیشه بشکسته است

وای از این کردار نا پندار خویش

وای از ان گفتار نا مقدار خویش

اه دنیا شیشه عمرم چرا بشکسته است

بر دل پر درد من غمها چرا بنشسته است

وای مهتاب ناز بر  من میکنی

اندرون قلب من غمها فراوان میکنی

اه دنیا روز مرگ من رسید

اه مهتاب روز ترک من رسید

دیگر این عمرم ندارد روز و شب

نای گفتارم نمانده روی لب

اه جانا میروم روزگاری این بدان

بر مزارم اومدی حمدی بخوان

اه مهتاب من نیستم خوار و ذلیل

هیچ حرفی را نگفتم بی دلیل

میرسد روی مرا باور کنی

گر کلاه خود بخود داور کنی

اه مهتاب انتظار من مردن است

نی کنار دیگران غم خوردن است

روزگار من سیه کردی چنین

شاد باش از دیدن روی غمین

روزگارم این چینن رنج اور است

قلب نامردان چرا بی یاور است

عاشقان را گام اول اعتماد است از درون

از درونش می تراود انچه میاید برون

خود گسستی  اعتماد با رفتار خویش

هی نهان کردی حقیقتها با گفتارخویش

اه جانا زندگی بازیچه نیست

غبط کردی زندگی دل پیچه نیست

اه مهتاب دل برای یک دلبر است

گر نباشد دل چنین لایق خاکستر است

+   دکتر بابک صدر ; ٧:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٥

.... لبخند ......

تو به من زخم زدی من بتو لبخند

تو رمیدی ز من اما

من عاشق پی عشقم نگران

کار من شد شب و روز

غصه و غم خوردن

و بدنبال تو هر کوچه دوان

و تو دنبال هوس غرق در شهوت خویش

من محبت کردم تو به من زخم زدی

من خندیدم تو خیانت کردی

تو خیانت کردی من محبت کردم

بزن از زخم به قلبم جا دارد

روزگار است چنین رسم فراوان دارد

عهد و پیمان شکنی مثل تو مهتاب

از خدا بی خبرند مگر ایمان دارند؟

در هوس غرق شدی

کور شدی از خدا دور شدی

بهر یک لحظه هوس زندگی را باختی

تو به من طعنه زدی من بتو لبخند

+   دکتر بابک صدر ; ٧:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/٥

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir