سر نوشت انســــــــــــــــــــان
همچون گلی به آهستگی پژمردن
چون شمعی به آهستگی مردن است
فکری آزارم میدهد
مرا صاعقه عشقی از پا افکند
ای تقدیر بگو !!!!!!؟
در قضا را برویم بگشای
در دل من شعله های آسمانی
مرا به تبی طاقت فرسا آورده است
در گور عمیقی همه افکارم را دفن میکنم
دنیا را در اطرافم ساکت آرام می بینم
از گورهای بر جسته در زمین
نشانی انسانهای برجسته را
با نشانی از حقارت دنیا پرستان دیدم
گویا هر چه باشیم
هر کس باشیم
شاه و گدا در این ارک برجسته برابر است
سرنوشت این چنین است
تا زنده ایم ....
شرمنده ایم .....
شرمنده!!!!
بعضی جملات قدیمی را باید با آب طلا نوشت
گاهی بزرگی به جهت نصیحت از جمله های کوتاهی استفاده میکنند که باید بجای نقاشی انها را با آب طلا نوشت وبر دیوار آویزان کنند
داستان واقعی که در روز پدر دیدم
دلم گرفته بود به بهانه ای از خانه بیرون آمدم نا خود اگاه به بازارچه ای که نزدیک بود رفتم . چشمم به دختر خردسالی افتاد که دست مادرش را گرفته و گریه میکرد . اصرار داشت روز پدر است باید کادوئی برای پدر بخرد اما
نظرات ()